۹.۰۴.۱۳۸۸

مشکل پخش کتاب، به سختی بقیه مراحل است

معرفی مجموعه "هرازگاهی بنشین" در وبلاگ نگاه:

همه ما تجربه‌های مشابهی را از سر گذرانده‌ایم ...

نگاهی به داستان‌های "هرازگاهی بنشین"

وبلاگ "شب و روز":
تمام درد ما آدمها در این دنیا – بخوانید جامعه ما- این است که می خواهیم همه چیز خودمان را با دیگران تنظیم کنیم. نه فقط سرعتمان را، بلکه حرف زدنمان را، خندیدنمان را، گریه هایمان را،...

۸.۲۷.۱۳۸۸

دلزدگی از نظم کهنه اجتماعی

چگونه می‌توان هم از مردم گریخت و هم از نزدیک با ایشان و برایشان زندگی کرد؟
...آنچه بارون روندو را به سر‌‌کشی و خیره‌ ‌سری وا‌می‌دارد و به دنیای سبز و هوایی می‌کشاند، دلزدگی از نظم کهنه اجتماعی و نیاز پرشور به دگرگون کردن آن و پی افکندن نظم تازه ای است که کردار آدمیان، و رابطه شان را با خودشان و طبیعت، درست و بسامان کند. در این راه از یک سو به جهان کهنه پشت پا می‌زند تا به دنیایی تازه راه ‌برد و آن را بشناسد و از سوی دیگر با دگرگون کردن زندگی خود الگویی از تازه‌جویی و پویندگی را به نمایش می‌گذارد.
.... دوری گرفتن او از زمین برای نزدیک تر شدن به آسمان نیست برای این است که زمین را بهتر ببیند.

قسمتی از مقدمه مهدی سحابی بر کتاب بارون درخت نشین – ایتالو کالوینو- مترجم مهدی سحابی


امروز پیکر مهدی سحابی در تهران تشیع می شود
http://www.ibna.ir/vdcd9f0k.yt0k56a22y.html

پایان

۸.۲۵.۱۳۸۸

تهران امروز -حميد نورشمسي - همسفر با كلمات خواندني

حمل بر خودستایی نباشد در روزنامه "تهران امروز" مورخ 18 آبان 88 آمده است:
هرازگاهي بنشين
فريبا منتظرظهور را شايد بتوانيم از جنس نويسندگاني بدانيم كه از قدرت ديدن و لمس بالايي از پيرامون خود برخوردار است. داستان‌هاي مجموعه «هرازگاهي بنشين» در يك جمله روايت زندگي ما انسان‌هاست. روايت بخش‌هايي از زندگي كه هيچ‌گاه به‌چشم نمي‌آيند. بگذاريد ساده‌تر بگويم؛ تابه‌حال فكر كرده‌ايد مثلا «مادري كردن» يعني چه؟ و براي جواب به اين سوال بدون هيچ فلسفه‌بافي تنها به آنچه امروز از عنوان مادر نزد خود داريد، فكر كرده باشيد. داستان‌هاي منتظرظهور دقيقا از همين جنس هستند. از جنس خود ما و از جنس گمشده‌هايي كه گاهي سفر دليل مناسبي است براي پيدا كردن آنها. كتاب شامل 17 داستان كوتاه است كه حتي نگاهي به اسامي آنها مي‌تواند منظور نويسنده را از نگارش آنها كه بي‌شك بخشي از آن القاي حس آينه بودن ما آدم‌ها براي يكديگر است را منتقل كند.

۸.۲۱.۱۳۸۸

این هم روش جدید معرفی کتاب!

در صفحه فرهنگ و هنر روزنامه ایران امروز ، نگارنده ی محترم لطف فرموده و کتاب این حقیرِ کتاب اولی را هم معرفی کرده است.
اما چگونه؟
20 کتاب در این صفحه به مخاطبین معرفی شده اند. نگارنده 19 کتاب را با توجه به محتوی به مخاطبین معرفی کرده است، به جز کتاب هرازگاهی بنشین.
جالب این که وی به کارنامه هیچ کدام از مولفین 19 کتاب دیگر نپرداخته و فقط لطفش شامل حال بنده شده است !

" انتشارات مرواريد مجموعه داستان «هر از گاهي بنشين» نوشته فريبا منتظر ظهور را منتشر كرده است كه هفده داستان را شامل مي‌شود. در اين كتاب متأسفانه، نه در مقدمه و نه در پشت جلد هيچ شناختي از نويسنده به دست داده نشده است، كه در اين عرصه كارنامه‌اش كدام است و چه مدت در اين زمينه قلم زده است؟ آثاري از اين دست را مخاطب به اعتبار ناشرش مي‌خرد. "

این در دنیای امروز عجیب نیست ؟! مولف چقدر اهمیت دارد؟!
و این نوع معرفی اصلا چه کمکی به کسی که می خواهد بین هزاران کتاب، چند تایی را انتخاب کند و بخرد، می کند؟!

" پنجشنبه بازار کتاب – روزنامه ایران 21 آبان ماه 1388 - گرمای نشر در آستانه هفته کتاب
http://www.iran-newspaper.com/1388/8/21/Iran/4361/Page/16/Index.htm

۸.۱۹.۱۳۸۸

نگران نباشید و هرچی دوست دارید بنویسید چون نمی خوانند !



قبل از چاپ کتابم نگران بودم که اگر فلانی فلان خط از فلان داستان را بخواند حتما دلخور می شود. یا بهمانی بهمان داستان را بخواند عصبانی. بعد از چاپ هم خیلی هم خوشحال از این که داستانی را که به فلان دوستم بر می خورد را کلا از مجموعه برداشتم.
با شک و تردید کتاب را دادم دست فلانی و بهمانی. دو هفته بعد رفتم دیدن فلانی . منتظر بودم بعد از چند دقیقه نیشی کنایه ای چیزی ... اما ! پذیرایی عالی انجام شد و مهربانی تکمیل بود. کتابم هم توی قفسه ی چوبی زیبا خودنمایی می کرد.

هیجان انگیز بود وقتی گفت : " کتابت خیلی قشنگ شده"
پرسیدم " خوندید؟"
" نه. متاسفانه وقت کتاب خوندن ندارم. زندگی من یه جوریه که فقط باید بدوم....فقط گاهی مجله های پزشکی رو می خونم. بخصوص خواص سبزیجات و ادویه ها و...."
و ما دو ساعت درباره خواص سبزیجات- بخصوص سیر صحبت کردیم.
و البته به بهمانی هم تلفن کردم و گفت که شدیدا سرگرم مراسم عروسی دختر خاله اش است ( که یک ماه دیگر برگزار می شود) و بعد از عروسی حتما می خواند.

و من نتیجه گرفتم از این به بعد بدون نگرانی بنویسم! و آمار یک دقیقه مطالعه در روز ایرانیان، خبر درست و متینی است که باید دست آن خبرنگاری که این خبر را نوشت بوسید.

شعر می خونید؟

وقتی لینگ آقای علیرضا مجابی (م. آذر فر) عزیز را اضافه می کردم یاد خاطره ای افتادم.
یک بار به دعوت آقای مجابی به شب شعرگل واژه رفتم. محفل خیلی صمیمی و به یاد ماندنی بود. جای شما خالی.
شاعر بزرگی شعر خواند و لذت بردیم و تشویق کردیم. عکس گرفتیم و چند دقیقه ای تنفس اعلام شد.
در زمان تنفس که همه سرگرم خوردن شیرینی و گپ و گفت بودند آقایی با لهجه ی شمالی کاغذ به دست بین همه می گشت و اسم هایی را یادداشت می کرد. نوبت به من رسید. کنارم آمد و پرسید:" شعر می خونید؟"
فکر کردم خبرنگار است و آمار شعر خوانی ( مثل کتاب خوانی) می گیرد و می خواهد بنویسد آمار شعرخوانی بالا رفته و....
با جدیت گفتم: " بله . معلومه"
گفت:" به به! به به!"
اسمم را به لیست بلند بالایی که دستشان بود اضافه کردند. با خودم فکر کردم عجب آمارگیری نادرستی ! خوب کسی که شعر نمی خواند گل واژه چرا بیاید؟!
در این فکرها بودم که وقت تنفس تمام شد . یک نفر لیست را دستش گرفت و نامی را خواند. خانمی بالا رفت و شروع کرد به شعر خواندن.
کاشف به عمل آمد اسامی که در لیست نوشته شده شاعران شناخته و ناشناخته هستند و قرار است در بخش دوم برنامه بروند و شعر جدیدشان را بخوانند.
تازه فهمیدم چه گندی زدم ! آرام رفتم کنار آن مرد و گفتم: " ببخشید! من شعر نمی خونم"
ایشان هم فکر کرد استعدادی کشف کرده و شکسته نفسی می کنم، گفت: " بخونید. همه این جا شعر می خونن" و خانم نازنینی هم که کنارش بود کمی در مورد این که اصلا خوب و بد شعر مهم نیست. دفعهی اول برای آدم مشکله و... صحبت کردن.
دیدم تنها چاره این است که فلنگ را ببندم.
خودم را به آسانسور رساندم و دیدم از آسانسور مردی لاغر و بلندقد، با کلاهی چه گوارایی از آسانسور بیرون آمد. کنارش هم یک نفر در نقش بادیگارد بود که "بفرمائید بفرمائید" می کفت. از پشت سرم صدای آقای مجابی را شنیدم که می گفت: "خوش آمدید آقای بهنام " " آقای علیرضا بهنام هستن ...بفرمائید بفرمائید"

۸.۱۴.۱۳۸۸

کتاب خوانِ چموش

1388/08/13
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

فريبا منتظرظهور پس از انتشار مجموعه‌ي داستان «هر از گاهي بنشين»، اولين رمانش را با نام «كتاب‌خوان چموش» منتشر مي‌كند.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «هر از گاهي بنشين» اولين مجموعه‌ي داستان‌ اين داستان‌نويس، شامل 17 داستان كوتاه اوست كه به تازگي از سوي انتشارات مرواريد منتشر شده است.
«دلبستگي ساده»، «دست‌هايش»، «تازه‌وارد»، «چرتكه»، «لكنت»، «سنگ‌چين»، «ژانتي»، «سايه‌اي در تاريكي»، «به دنبال خورشيد»، «سكوت»، «تداعي»، «شهرنشينان»، «شط - رنج»، «برنده‌ي نهايي»، «شهاب»، «پايان» و «هر از گاهي بنشين» داستان‌هاي اين مجموعه هستند.
از سوي ديگر، منتظرظهور نگارش اولين رمانش را با نام «كتاب‌خوان چموش» به پايان رسانده است. به گفته‌ي او، اين رمان كه راوي‌هاي مختلفي دارد، درباره‌ي دهه‌ي 50 است و وقايع تاريخي، اجتماعي و سياسي آن دهه را روايت مي‌كند.
منتظرظهور يادآور شد كه براي انتشار اين كتاب با چند ناشر صحبت كرده‌؛ اما هنوز به توافق نهايي نرسيده ‌است.
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1431783&Lang=P