۶.۰۳.۱۳۸۹

"مادرم لیلی" غیر قابل چاپ اعلام شد

خبرگزاري دانشجويان ايران
تهران سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1389/06/03

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته‌ي نويسنده، نگارش اين رمان با نام «مادرم ليلي» دو سال طول كشيده و اخيرا به ناشر كتاب، مرواريد، اعلام شده است كه كتاب اجازه‌ي انتشار ندارد.
او افزود: داستانم هيچ چيز خاصي ندارد كه بخواهد توقيف شود. درامي اجتماعي - تاريخي است كه به روايت استبداد دوران پهلوي مي‌پردازد؛ ماجراي زني را روايت مي‌كنم كه در وضعيت استبدادي دوران پهلوي با تنگنا‌هاي بي‌شماري مواجه است. من هم در ايران زندگي مي‌كنم و با مناسبات و ضوابط كار نوشتن در سرزمينم آشنا هستم و خط‌ قرمز‌هاي عرف را مي‌شناسم؛ از اين‌رو معتقدم اثري مغاير با قانون توليد نكرده‌ام كه مشمول اين حكم باشد.
منتظرظهور توضيح داد: ارديبهشت‌ماه سال جاري ناشر رمانم را براي دريافت مجوز ارسال كرد و خيلي زود يعني آخر تيرماه اعلام شد كتاب غيرقابل چاپ است. من، ناشر رمان و دوستاني كه كتاب را مطالعه‌ كرده بودند، از اين نظر شوكه شديم و حسابي تعجب كرديم. به همراه نماينده‌ي ناشر براي مذاكره با مسؤولان اداره‌ي كتاب مراجعه كردم؛ اما كسي نبود كه پاسخ دهد و فقط گفتند كه اعتراضم را مكتوب كنم تا به آن رسيدگي شود.
اين داستان‌نويس با اين ابراز اميدواري كه نخستين رمانش مجوز نشر بگيرد، گفت، خواستار اين است كه كتابش با سعه‌ي صدر بررسي شود.
پيش‌تر از فريبا منتظرظهور، مجموعه‌ي داستان «هر از گاهي بنشين» از سوي نشر يادشده منتشر شده است.
انتهاي پيام
كد خبر: 8905-16998

۷ نظر:

پویا گفت...

سلام
خبر را جای دیگر دیده بودم.
متاسفم که این اتفاق افتاد.

برای من هم پیش امد. همین چند وقت قبل.
قرار بود داستانی از من در یک کتاب مجموعه‌داستان در کنار چند داستان از چند نویسنده‌ی دیگر منتشر شود که فقط داستان من مجوز نگرفت.
هم خنده‌دار است و هم گریه‌دار.

ممنون در هر حال و خستاه نباشید.

اصغر نوری گفت...

سلام
متاسفم که رمان تان مجوز نگرفت.
معلوم نیست این درد را تا کی باید تحمل کنیم.
با این همه، خوش باشی

فریبا منتظرظهور گفت...

سلام آقای نعمت الهی
از همدلی تان سپاسگزارم و متاسفم که داستانتان دچار سانسور شد.به امید این که در مجموعه داستان مستقلی از خودتان منتشرش کنید.

فریبا منتظرظهور گفت...

سلام آقای نوری و ممنون

کامبیز منوچهریان گفت...

سلام.
شما را به خواندن ترجمه ای جدید در "ترجمه شعر" دعوت می کنم.
منتظر نقد و نظرات ارزشمندتان هستم.
با احترام.

پژک صفری گفت...

سلام. با شما همدردی می‌کنم. سه رمان دارم بلاتکلیف در صف ...

ناشناس گفت...

درود دوست خوبم چرا؟؟؟ واقعا متاسف شدم نه برای شما که برای این سانسورچی های بیکار و دوله! دوست خوبم امیدوارم همیشه موفق باشی.سورا