۵.۲۳.۱۳۸۹

کارِگِل

ایوان کلیما
ترجمه: فروغ پوریاوری
نشر آگه -5700 تومان

کتاب شامل شش داستان است. نام داستان ها شغل هایی ست که نویسنده تجربه شان کرده: "قاچاقچی، نقاش، باستان شناس،راننده لوکوموتیو، پیک، مساح"
داستان "قاچاقچی" را بیش از بقیه دوست داشتم. این داستان در مورد سانسور وقوانین محدود کننده است.
راوی، نویسنده ای اهل چک است که با تاجری به نام نیکلاس دوست می‌شود. نیکلاس در بازگشت از سفرهای خارج از کشورش، کالاهای مورد نیاز دوستان و از جمله کتاب های ممنوع را برای نویسندگان بصورت قاچاق وارد می‌کند.
زن نیکلاس دختری آرژانتینی ست و عاشق ادبیات.
در این داستان ایوان کلیما بصورت موازی از سانسور و قاچاق کتاب در دو قرن پیش سخن میگوید و عنوان می کند که تغییرزیادی در این دو قرن صورت نگرفته، جز این که آن زمان اگر سه کتاب قاچاق می شد حالا سه ساک کتاب قاچاق می شود.
او به مرزبندی ها و قوانین ومحدودیت‌ها در تمام جهان اشاره می‌کند. خروج دشوار همسر نیکلاس از آرژانتین با شناسنامه جعلی، مرز اسرائیل و سختگیری مرزبان‌ها زمانی که به آنجا سفر کردند، اردوگاه های کار اجباری قاره اروپا ، …

"سالهاست با کسانی که کتاب را به مواد منفجره ومواد مخدر تشبیه می کنند یکریز بحث می کنم. در خلال این مدت نطق بلند بالایی آماده کرده ام که در آن از آزادی آفرینش که بخشی از زندگی درست و محترمانه است دفاع می کنم اما هیچ موقعیتی نداشته ام که این نطق را ایراد کنم. حالا وسوسه ایرادش نیرومند است. اما نباید مقهورش بشوم. سپردن اعتقاداتم به این مردهای اونیفورم پوش حالا هم درست مثل دو قرن و نیم پیش کار ابلهانه ای است." ص 35

کلیما علاوه بر این که داستان را با جزئی نگری پیش می‌برد، نگاه فلسفی و عمیقش بر نوشتارنیز حاکم است.
داستان ها پر است از نشانه ها و اشاره هایی زیر پوستی است.
و در پایان به ما نشان می دهد: "همچنان که اقلام بیشتری ممنوع می شوند غیر حرفه ای های بیشتری قاچاق را پیشه‌ی خود می سازند." ص 13

در داستان " نقاش" راوی تصمیم می گیرد بعد از سالها دوباره نقاشی بکشد. راوی نویسنده ای ست که فکر می کند دیگر چیزی برای نوشتن نمانده و هر چه باید نوشته میشد قبلا نوشته شده است و روی آوردن نویسندگان جدید به ژانر وحشت و هنزمندان به سبک های جدید برای بیان همان مفاهیم بی فایده است.
راوی با بوم و رنگ به دشتی میرود. همان زمان که او دارد منظره ای را نقاشی می کند دختری از کنارش می گذرد و خودش را زیر قطار می اندازد.
راوی دوباره این سوال را پیش روی ما می گذارد که آیا هنرمندانِ امروز در حال تکرار گذشته و انجامِ کاری بیهوده نیستند؟

هیچ نظری موجود نیست: