نوشتن رمان جدیدی را شروع کردم. آرام بخش تر و سکر آورتر از نوشتن چیزی نیست.
کلنجار رفتن با گره های داستانی و سر وسامان دادن به طرح.
عاشق شخصیت هایش شدن و این که دلت میخواهد از هر گزندی دورشان کنی.
کلنجار رفتن با گره های داستانی و سر وسامان دادن به طرح.
عاشق شخصیت هایش شدن و این که دلت میخواهد از هر گزندی دورشان کنی.
فکر کردن به رنگ چشم ها و فرم دست هایشان. فکر کردن به کوچه و خیابانی که در آن قدم بر میدارند و جایی که قرار است سرانجام بروند. ذره ذره تراش دادن ِ این مجسمه.
شعف آورتر از نوشتن چیزی نیست.