گردآورنده کاظم رهبر
ناشر انتشارات خورشید
فصل " نقد"
کاترین رایان هاید
ترجمه : سارا طهرانیان
هنگامی که برای اولین بار داستان کوتاهی از من برای چاپ در مجله ای پذیرفته شد سردبیر آن مجله از ایجازی که برای توصیف شخصیت هایم به کار برده بودم ستایش کرد.
این اتفاقا داستانی بود که مجله دیگری قبلا به دلیل داشتن شخصیت های توخالی و کاذب آن را نپذیرفته بود. مدتی بعد سردبیر مجله ای یکی دیگر از داستان هایم را با شور و شوق فراوان پذیرفت و از اینکه مجله وی را برای چاپ داستانم برگزیدهام تشکر کرد. او همچنین داستان مرا نامزد بهترین داستان کوتاه امریکا برای دریافت جوایز او هنری و پوشکارت کرد.
اما کمی پیش از آن سردبیر مجله دیگری در مورد همان داستان گفته بود که جذابیت ندارد و سرشار از پرگویی است.
زمانی که رمانم "زودتر بهای آن را بپرداز" به بازار آمد مجله تایم شکل معرفی شخصیت هایم را قدیمی و از مد افتاده و گفتگوهای داستان را بد و بیمعنی قلمداد کرد. در حالی که شیکاگو تریبون از پرداخت خوب شخصیت ها ستایش و گفتگوهای آنان را باورپذیر توصیف کرد.
تمام این ماجرا زمانی آغاز می شود که کار به دست منتقدان می افتد. سردبیری می گوید زیادی فلان است، دیگری میگوید زیادی بهمان است. هنگامی که شما با چنین اظهار نظرهای متضادی مواجه می شوید، کدام را باید جدی بگیرید و به کدام نباید توجه کنید؟
از رهگذر تجربه به این نتیجه رسیده ام که نباید بلافاصله اثر خود را صرفا به دلیل اینکه نظر چنین آدمی این یا آن است تغییر داد مگر این که دیگران شما را قانع کرده باشند.
تمام مشکلات وقتی آغاز میشود که بخواهیم تشخیص بدهیم حق با کیست. البته من نمیتوانم این موقعیت بغرنج را با چند کلمه بیان کنم و همه نکات ان را به روشنی توضیح دهم اما میتوانم چند توصیه کنم:
1.در کار خلاقه درست و غلط معنا ندارد.. عقیده و نظر هر کس تنها یک عقیده و نظر است و نه چیزی بیش از آن. برای مثال من آثار ارنست همینگوی را دوست ندارم. پس اگر با او همعصر بودم به وی پیشنهاد میکردم که از نوشتن دست بردارد . آیا اگر او به پیشنهاد من عمل میکرد داناییش را نشان داده بود؟
2. ژرژ کریستف لیخبرگ می گوید:" هر کتاب یک آینه است" اما اگر الاغی به آن چشم بدوزد ما باید انتظار داشته باشیم که در آن یک آهو ببیند؟ البته این مثال را ابدا برای توصیف مخالفان آثارتان بکار نمی برم. مقصودم نشان دادن این نکته است که هر فردی هنگام خواندن آثار شما استنباط، بینش و احساس خودش را دارد.
3. غرور ما معمولا تمایل به این حکم دارد که تمام توصیهها و نظریاتی که دیگران درباره آثار و کارهایمان میدهند نادرست است. این بیماریای است که من نام ان را " تو نمیفهمی" میگذارم. چون گاهی اوقات بسیاری از این توصیه ها و انتقادها چند روز پس از اولین بار خواندن آنها عاقلانه و به دردبخور به نظر خواهند آمد. اغلب به تعویق انداختن و بررسی انتقادات و اظهار نظرات مفیدتر و کارسازتر است.
4. هنگامی که با توصیه ها، عقاید و مخالفت های دیگران مواجه می شوید خاموش بمانید. زیرا زمانی که وارد بحث و جدل می شوید مانعی برای گوش دادن خود به وجود میآورید. حتی اگر طرف مقابل واقعا حرفهای احمقانهای میزند بحث و جدل شما فقط باعث میشود که حرفهای احمقانه بیشتری تحویلتان بدهد. پس به هر چه گفته میشود چه درست و چه نادرست، چه بحق و چه نا حق ، فقط گوش بدهید.
5. خواننده اهمیت بسیار دارد. اگر او اثر شما را نفهمد پس کارتان را خوب انجام ندادهاید. اگر نسبت این افراد یک به ده باشد چندان اهمیتی ندارد. چون هیچ گاه نمیتوان همه خوانندگان را راضی نگهداشت. اما اگر این نسبت نه به ده باشد واقعا زمان آن رسیده است که به طور جدی به حرف های دیگران گوش بدهید.
6. از سویی این ذوق ، سلیقه و احساس شماست که باید از حاصل کار لذت ببرد و اثر باید اول به دل شما بنشیند.
7. به جای این که بپرسید" خوب بود؟ " یا " بد بود؟" بپرسید:" آیا این کار بازار دارد؟" " آیا کسی از این کار خوشش خواهد آمد؟"
ناشر انتشارات خورشید
فصل " نقد"
کاترین رایان هاید
ترجمه : سارا طهرانیان
هنگامی که برای اولین بار داستان کوتاهی از من برای چاپ در مجله ای پذیرفته شد سردبیر آن مجله از ایجازی که برای توصیف شخصیت هایم به کار برده بودم ستایش کرد.
این اتفاقا داستانی بود که مجله دیگری قبلا به دلیل داشتن شخصیت های توخالی و کاذب آن را نپذیرفته بود. مدتی بعد سردبیر مجله ای یکی دیگر از داستان هایم را با شور و شوق فراوان پذیرفت و از اینکه مجله وی را برای چاپ داستانم برگزیدهام تشکر کرد. او همچنین داستان مرا نامزد بهترین داستان کوتاه امریکا برای دریافت جوایز او هنری و پوشکارت کرد.
اما کمی پیش از آن سردبیر مجله دیگری در مورد همان داستان گفته بود که جذابیت ندارد و سرشار از پرگویی است.
زمانی که رمانم "زودتر بهای آن را بپرداز" به بازار آمد مجله تایم شکل معرفی شخصیت هایم را قدیمی و از مد افتاده و گفتگوهای داستان را بد و بیمعنی قلمداد کرد. در حالی که شیکاگو تریبون از پرداخت خوب شخصیت ها ستایش و گفتگوهای آنان را باورپذیر توصیف کرد.
تمام این ماجرا زمانی آغاز می شود که کار به دست منتقدان می افتد. سردبیری می گوید زیادی فلان است، دیگری میگوید زیادی بهمان است. هنگامی که شما با چنین اظهار نظرهای متضادی مواجه می شوید، کدام را باید جدی بگیرید و به کدام نباید توجه کنید؟
از رهگذر تجربه به این نتیجه رسیده ام که نباید بلافاصله اثر خود را صرفا به دلیل اینکه نظر چنین آدمی این یا آن است تغییر داد مگر این که دیگران شما را قانع کرده باشند.
تمام مشکلات وقتی آغاز میشود که بخواهیم تشخیص بدهیم حق با کیست. البته من نمیتوانم این موقعیت بغرنج را با چند کلمه بیان کنم و همه نکات ان را به روشنی توضیح دهم اما میتوانم چند توصیه کنم:
1.در کار خلاقه درست و غلط معنا ندارد.. عقیده و نظر هر کس تنها یک عقیده و نظر است و نه چیزی بیش از آن. برای مثال من آثار ارنست همینگوی را دوست ندارم. پس اگر با او همعصر بودم به وی پیشنهاد میکردم که از نوشتن دست بردارد . آیا اگر او به پیشنهاد من عمل میکرد داناییش را نشان داده بود؟
2. ژرژ کریستف لیخبرگ می گوید:" هر کتاب یک آینه است" اما اگر الاغی به آن چشم بدوزد ما باید انتظار داشته باشیم که در آن یک آهو ببیند؟ البته این مثال را ابدا برای توصیف مخالفان آثارتان بکار نمی برم. مقصودم نشان دادن این نکته است که هر فردی هنگام خواندن آثار شما استنباط، بینش و احساس خودش را دارد.
3. غرور ما معمولا تمایل به این حکم دارد که تمام توصیهها و نظریاتی که دیگران درباره آثار و کارهایمان میدهند نادرست است. این بیماریای است که من نام ان را " تو نمیفهمی" میگذارم. چون گاهی اوقات بسیاری از این توصیه ها و انتقادها چند روز پس از اولین بار خواندن آنها عاقلانه و به دردبخور به نظر خواهند آمد. اغلب به تعویق انداختن و بررسی انتقادات و اظهار نظرات مفیدتر و کارسازتر است.
4. هنگامی که با توصیه ها، عقاید و مخالفت های دیگران مواجه می شوید خاموش بمانید. زیرا زمانی که وارد بحث و جدل می شوید مانعی برای گوش دادن خود به وجود میآورید. حتی اگر طرف مقابل واقعا حرفهای احمقانهای میزند بحث و جدل شما فقط باعث میشود که حرفهای احمقانه بیشتری تحویلتان بدهد. پس به هر چه گفته میشود چه درست و چه نادرست، چه بحق و چه نا حق ، فقط گوش بدهید.
5. خواننده اهمیت بسیار دارد. اگر او اثر شما را نفهمد پس کارتان را خوب انجام ندادهاید. اگر نسبت این افراد یک به ده باشد چندان اهمیتی ندارد. چون هیچ گاه نمیتوان همه خوانندگان را راضی نگهداشت. اما اگر این نسبت نه به ده باشد واقعا زمان آن رسیده است که به طور جدی به حرف های دیگران گوش بدهید.
6. از سویی این ذوق ، سلیقه و احساس شماست که باید از حاصل کار لذت ببرد و اثر باید اول به دل شما بنشیند.
7. به جای این که بپرسید" خوب بود؟ " یا " بد بود؟" بپرسید:" آیا این کار بازار دارد؟" " آیا کسی از این کار خوشش خواهد آمد؟"