بدون هیچ نگرانی روی تصویر کلیک کنید!!آسيبها- شهره مهرنامي - روزنامه همشهری 25 فروردین 1389:
در دل آرزو ميكردم چيزهايي كه شنيدهام فقط يك شوخي باشد. با خود فكر ميكردم كه در اين سالها آنقدر به تعداد فارغالتحصيلان دانشگاهي اضافه شده كه نهتنها ريشه بيسوادي در كشور در حال بركندهشدن است، بلكه حالا ديگر ديد مردم عادي هم آنقدر بازشده كه ترجيح ميدهند حل مشكلاتشان را به كارشناسان بسپارند.
جايي خوانده بودم كه يك روانشناس گفته بود: افسردگي در جامعه حاكم شده كه نشان از بلوغ فكري دارد؛ اگر در گذشته كسي مشكل فكري داشت و به او پيشنهاد ميشد پيش روانشناس برود او با سردي برخورد كرده و ميگفت «مگر من ديوانه هستم؟» اما امروزه اگر كسي مشكلي داشته باشد و جايي بگويد كه براي حل آن پيش مشاور روانشناس ميروم، اين بار مخاطب است كه ميگويد «آدرسش را به من هم بده». با وجود اين، چيزهايي در تهران كه در هر كوچه و پسكوچهاش يك دانشگاه يا يك مؤسسه آموزشي پيدا ميشود، ... نه ممكن نيست!
بايد از مغازهداران آدرس ميپرسيدم.«آقا اين پاساژ... كجاست؟ من مشكلي دارم كه آدرس اينجا را به من دادهاند. دنبال مغازهاي ميگردم كه....»حرفم را خوردم. «دنبال مغازهاي هستم كه شنيدهام دعا ميفروشد.»
مغازهدار انگار ميدانست چه ميخواهم بگويم. بدون اينكه تعجب كند با دست، كوچه سمت چپ را نشان داد. معلوم بود كه جاي مشهوري است كه سؤال من تمام نشده آدرس را گرفتم. خود را ميان مشتريان مغازهداري كه آدرس را داد مخفي كردم تا او با چشمش مرا دنبال نكند. لابد ميترسيدم كه بعد از رفتن من براي همكارانش با طعنه و تمسخر از من بگويد.
دور تا دور پاساژ مغازههاي سنگفروشي و حكاكي روي سنگ و طلا و نقره بود. ظاهرا هيچچيز غيرعادي بهنظر نميرسيد. با دقت بيشتري نگاه كردم؛ مغازهها ويترينهايي شبيه به ميز داشتند كه صاحبانشان پشت آنها نشسته و در حال حكاكي روي انگشترها بودند. مشتري ميگفت: به من گفتهاند النگو حتما بايد مسي باشد وگرنه اين دعا تأثير نميكند. مغازهدار گفت: حالا همين را ببر، شايد كارت راه افتاد. اگر نشد ما خودمان اينجا دعاهايي داريم و ميتوانيم كمكت كنيم.
ورقههاي قطور مستطيلشكلي كه بهنظر ميرسيد پوست حيوان يا چيزي شبيه آن باشد و روي آنها با حروف الفبا جملات نامفهومي نوشته شده بود؛ زير ويترين مغازهدار پر بود از اينجور چيزها. در ديگر مغازهها هم اين صحنههاي تكراري ديده ميشد. كتابهايي هم با عناوين عجيب و غريب در ويترينها به چشم ميخورد. دل و جرات پيدا كردم و جلو رفتم: ببخشيد آقا اين چيه؟- رمل- اين يكي؟- اسطرلاب- و اين كاغذهاي قطور؟- دعا- چه جور دعايي؟- ما همهجور دعايي داريم؛ از بازكردن بخت بگير تا بستن دهان مادر شوهر. مشكل شما چيه؟ اگه چيزي نياز داريد بگيد تا كمكتون كنم.
پرسيدم: چرا كاغذ اينها اينقدر قطور است؟
مغازه دار گفت: اينها را روي پوست آهو با آب زعفران نوشتهاند. طريقه استفاده از هر كدام را هم بخواهيد خودم به شما ميدهم. كمي به كتابها نگاه كردم. اسامي آنها ناآشناتر از آن بود كه من از آنها سر در بياورم؛ تسخير روحانيات و عزائم جنيان، تعويزات – طم طم هندي در علم طلسمات و عزائم جنيان و پريان و... .
مغازهدار در مورد كتابها گفت: ...
جايي خوانده بودم كه يك روانشناس گفته بود: افسردگي در جامعه حاكم شده كه نشان از بلوغ فكري دارد؛ اگر در گذشته كسي مشكل فكري داشت و به او پيشنهاد ميشد پيش روانشناس برود او با سردي برخورد كرده و ميگفت «مگر من ديوانه هستم؟» اما امروزه اگر كسي مشكلي داشته باشد و جايي بگويد كه براي حل آن پيش مشاور روانشناس ميروم، اين بار مخاطب است كه ميگويد «آدرسش را به من هم بده». با وجود اين، چيزهايي در تهران كه در هر كوچه و پسكوچهاش يك دانشگاه يا يك مؤسسه آموزشي پيدا ميشود، ... نه ممكن نيست!
بايد از مغازهداران آدرس ميپرسيدم.«آقا اين پاساژ... كجاست؟ من مشكلي دارم كه آدرس اينجا را به من دادهاند. دنبال مغازهاي ميگردم كه....»حرفم را خوردم. «دنبال مغازهاي هستم كه شنيدهام دعا ميفروشد.»
مغازهدار انگار ميدانست چه ميخواهم بگويم. بدون اينكه تعجب كند با دست، كوچه سمت چپ را نشان داد. معلوم بود كه جاي مشهوري است كه سؤال من تمام نشده آدرس را گرفتم. خود را ميان مشتريان مغازهداري كه آدرس را داد مخفي كردم تا او با چشمش مرا دنبال نكند. لابد ميترسيدم كه بعد از رفتن من براي همكارانش با طعنه و تمسخر از من بگويد.
دور تا دور پاساژ مغازههاي سنگفروشي و حكاكي روي سنگ و طلا و نقره بود. ظاهرا هيچچيز غيرعادي بهنظر نميرسيد. با دقت بيشتري نگاه كردم؛ مغازهها ويترينهايي شبيه به ميز داشتند كه صاحبانشان پشت آنها نشسته و در حال حكاكي روي انگشترها بودند. مشتري ميگفت: به من گفتهاند النگو حتما بايد مسي باشد وگرنه اين دعا تأثير نميكند. مغازهدار گفت: حالا همين را ببر، شايد كارت راه افتاد. اگر نشد ما خودمان اينجا دعاهايي داريم و ميتوانيم كمكت كنيم.
ورقههاي قطور مستطيلشكلي كه بهنظر ميرسيد پوست حيوان يا چيزي شبيه آن باشد و روي آنها با حروف الفبا جملات نامفهومي نوشته شده بود؛ زير ويترين مغازهدار پر بود از اينجور چيزها. در ديگر مغازهها هم اين صحنههاي تكراري ديده ميشد. كتابهايي هم با عناوين عجيب و غريب در ويترينها به چشم ميخورد. دل و جرات پيدا كردم و جلو رفتم: ببخشيد آقا اين چيه؟- رمل- اين يكي؟- اسطرلاب- و اين كاغذهاي قطور؟- دعا- چه جور دعايي؟- ما همهجور دعايي داريم؛ از بازكردن بخت بگير تا بستن دهان مادر شوهر. مشكل شما چيه؟ اگه چيزي نياز داريد بگيد تا كمكتون كنم.
پرسيدم: چرا كاغذ اينها اينقدر قطور است؟
مغازه دار گفت: اينها را روي پوست آهو با آب زعفران نوشتهاند. طريقه استفاده از هر كدام را هم بخواهيد خودم به شما ميدهم. كمي به كتابها نگاه كردم. اسامي آنها ناآشناتر از آن بود كه من از آنها سر در بياورم؛ تسخير روحانيات و عزائم جنيان، تعويزات – طم طم هندي در علم طلسمات و عزائم جنيان و پريان و... .
مغازهدار در مورد كتابها گفت: ...
يك روانشناس باليني در تحليل چرايي گرايش مردم به چنين كارهايي براي حل مشكلاتشان ميگويد: « متأسفانه ما يك بيماري داريم به نام خودشيفتگي فرهنگي و برخي از سنتهاي بهجامانده از گذشته براي ما تا حد زيادي مسموم هستند».
بهروز معبوديان ميگويد: رگههاي خودشيفتگي فرهنگي وقتي خود را نشان ميدهد كه نميتوانيم مشكلات خود را حل كنيم و به سمت كارهايي چون سحر و جادو روي ميآوريم. هرچه ميزان تحصيلات فرد پايينتر و از محيط مدني دورتر باشد اينگونه رخدادها بيشتر خودنمايي ميكند. مثلا اينگونه مسائل در روستاها بيشتر نمود دارد. بچهها هم اين چيزها را از خانوادههاي خود ميآموزند چرا كه در اعتقادات خانوادههاي آنها وجود داشته است.
او معتقد است: آموزشهاي علمي و عملي در كشور ما ناكافي هستند و فرد با برخورد به يك مشكل دچار افسردگي ميشود و توانايي روبهراهكردن مشكل خود را ندارد چرا كه آنقدر آموزش نديده و آگاهي ندارد كه بداند وقتي مشكلي دارد بايد نزد كارشناس مربوطه برود يا با يك مشاور مشورت كند. اين روانشناس باليني اضافه ميكند: طبق آمار، يكچهارم مردم ما درجاتي از اختلالات رواني دارند كه بايد درمان شوند. از اين ميان 2درصد دچار جنون هستند.
بهروز روزبياني، روانشناس باليني هم ميگويد: تا انسانهاي سادهلوح وجود دارند اين سوءاستفادهها هم وجود دارد. اعتماد به نفس پايين و احساس ناتواني در برابر حل مشكلات باعث ميشود فرد آنطور كه بايد بهدنبال حل مشكلات خود نرود و به كارهاي غيرعقلاني دست ميزند تا به آرزوهاي دستنيافته خود برسد. او اضافه ميكند: آموزشهاي ما در اين زمينه بسيار ضعيف است. از ديد روانشناسي، بخشي از افرادي كه ادعا ميكنند با نيروهاي ماورائي در ارتباط هستند يا چيزهايي ميبينند كه ديگران نميتوانند ببينند، بيمارند كه البته در آسايشگاههاي رواني هم از اينگونه افراد بسيار هستند.
به اعتقاد روزبياني كساني كه ادعاي داشتن قدرت سحر و جادو ميكنند از ديد روانشناسي ناسالم هستند و البته كساني كه دنبال آنها ميروند نيز همينگونه هستند.
بهروز معبوديان ميگويد: رگههاي خودشيفتگي فرهنگي وقتي خود را نشان ميدهد كه نميتوانيم مشكلات خود را حل كنيم و به سمت كارهايي چون سحر و جادو روي ميآوريم. هرچه ميزان تحصيلات فرد پايينتر و از محيط مدني دورتر باشد اينگونه رخدادها بيشتر خودنمايي ميكند. مثلا اينگونه مسائل در روستاها بيشتر نمود دارد. بچهها هم اين چيزها را از خانوادههاي خود ميآموزند چرا كه در اعتقادات خانوادههاي آنها وجود داشته است.
او معتقد است: آموزشهاي علمي و عملي در كشور ما ناكافي هستند و فرد با برخورد به يك مشكل دچار افسردگي ميشود و توانايي روبهراهكردن مشكل خود را ندارد چرا كه آنقدر آموزش نديده و آگاهي ندارد كه بداند وقتي مشكلي دارد بايد نزد كارشناس مربوطه برود يا با يك مشاور مشورت كند. اين روانشناس باليني اضافه ميكند: طبق آمار، يكچهارم مردم ما درجاتي از اختلالات رواني دارند كه بايد درمان شوند. از اين ميان 2درصد دچار جنون هستند.
بهروز روزبياني، روانشناس باليني هم ميگويد: تا انسانهاي سادهلوح وجود دارند اين سوءاستفادهها هم وجود دارد. اعتماد به نفس پايين و احساس ناتواني در برابر حل مشكلات باعث ميشود فرد آنطور كه بايد بهدنبال حل مشكلات خود نرود و به كارهاي غيرعقلاني دست ميزند تا به آرزوهاي دستنيافته خود برسد. او اضافه ميكند: آموزشهاي ما در اين زمينه بسيار ضعيف است. از ديد روانشناسي، بخشي از افرادي كه ادعا ميكنند با نيروهاي ماورائي در ارتباط هستند يا چيزهايي ميبينند كه ديگران نميتوانند ببينند، بيمارند كه البته در آسايشگاههاي رواني هم از اينگونه افراد بسيار هستند.
به اعتقاد روزبياني كساني كه ادعاي داشتن قدرت سحر و جادو ميكنند از ديد روانشناسي ناسالم هستند و البته كساني كه دنبال آنها ميروند نيز همينگونه هستند.
برای خواندن گزارش کامل به ادرس زیر مراجعه کنید :
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر