بازار جوایز ادبی این روزها داغ داغ است. اگر جشنواره فیلم فجر را ماکت ایرانیزه شده و کاریکاتوری از جشنواره های خارجی مانند اسکار بدانیم، مسابقات ادبی را هم می بایست کاریکاتوری از مسابقات ادبی مانند پولیتزر و ... بدانیم.
گاه این کاریکاتور، سیاه قلمی و انباشته از طنز تلخ است و گاه رنگی و فکاهی و مردم پسند.
در مورد جوایز بین المللی حرف و حدیث فراوان است و دیدگاه سیاسی هیئت داوران در زمان گزینش اثر با اهمیت است.
چرا نجیب محفوظ؟ چرا اورهان پاموک؟ چرا دوریس لسینگ در 88 سالگی ؟ چرا هرتا مولر؟
هر کدام این نویسندگان رقبای سرسختی در زمان خود داشتند ودارند که آثارشان به گفتهی بسیاری از منتقدان چند پله بالاتر بود اما هیئت داوران تعیین می کند جایزه دقیقا دراین مقطع تاریخی به چه کسی برسد و اگر چراها را پی بگیرید به پاسخی جز دلایل سیاسی نمیرسید. البته شکی نیست که داوران آن قدر با هوش هستند که اثری تا حدی قابل دفاع را انتخاب کنند.
حال ببینیم که ما مقلد های خوبی هستیم ؟ در ایران هم به تبع غرب همین مسیر پیموده میشود. اما معمولا با چند قدم فاصله و با احتیاط لازم .
برای مثال عرض میکنم، حالا که ادبیات میتواند ابزاری برای شکستن سکوت زنان و به نوعی مبارزه مدنی با انواع تبعیض و خشونت در جوامع محسوب شود، در جهان جوایز به دوریس لسینگ و هرتا مولر و جومپا لاهیری تعلق می گیرد اما در ایران با ادبیاتی که نویسنده آن زن باشد مانوس نشده ایم و سیاست روز، تحقیر و تمسخر قلمِ زنان است و پیام پنهان جوایز ادبی این است که ادبیات امروز زنان درخور توجه و تامل نیست و با ادبیاتی که نو یسنده آن مرد باشد فاصله دارد. هر چند که نگاه جنسیتی به ادبیات از نوع زنانه و مردانه اش در ساخت فعلی و تا کنونی هیئت داوران این نوع جوائز نقش تعیین کننده ای داشته است ولی این به معنای حمایت از نویسندگان زن نیست بلکه خواستار بسط و گسترش نوع خاصی از ادبیات منطبق با فمنیسم وطنی است.
زیر نویس : روز گذشته هشتم اردیبهشت ماه، دوازده نامزد جایزه روزی روزگاری در بخش داستان کوتاه و رمان های منتشر شده در سال 88 معرفی شدند که نام هیچ نویسنده زنی در بین برگزیدگان نبود.
گاه این کاریکاتور، سیاه قلمی و انباشته از طنز تلخ است و گاه رنگی و فکاهی و مردم پسند.
در مورد جوایز بین المللی حرف و حدیث فراوان است و دیدگاه سیاسی هیئت داوران در زمان گزینش اثر با اهمیت است.
چرا نجیب محفوظ؟ چرا اورهان پاموک؟ چرا دوریس لسینگ در 88 سالگی ؟ چرا هرتا مولر؟
هر کدام این نویسندگان رقبای سرسختی در زمان خود داشتند ودارند که آثارشان به گفتهی بسیاری از منتقدان چند پله بالاتر بود اما هیئت داوران تعیین می کند جایزه دقیقا دراین مقطع تاریخی به چه کسی برسد و اگر چراها را پی بگیرید به پاسخی جز دلایل سیاسی نمیرسید. البته شکی نیست که داوران آن قدر با هوش هستند که اثری تا حدی قابل دفاع را انتخاب کنند.
حال ببینیم که ما مقلد های خوبی هستیم ؟ در ایران هم به تبع غرب همین مسیر پیموده میشود. اما معمولا با چند قدم فاصله و با احتیاط لازم .
برای مثال عرض میکنم، حالا که ادبیات میتواند ابزاری برای شکستن سکوت زنان و به نوعی مبارزه مدنی با انواع تبعیض و خشونت در جوامع محسوب شود، در جهان جوایز به دوریس لسینگ و هرتا مولر و جومپا لاهیری تعلق می گیرد اما در ایران با ادبیاتی که نویسنده آن زن باشد مانوس نشده ایم و سیاست روز، تحقیر و تمسخر قلمِ زنان است و پیام پنهان جوایز ادبی این است که ادبیات امروز زنان درخور توجه و تامل نیست و با ادبیاتی که نو یسنده آن مرد باشد فاصله دارد. هر چند که نگاه جنسیتی به ادبیات از نوع زنانه و مردانه اش در ساخت فعلی و تا کنونی هیئت داوران این نوع جوائز نقش تعیین کننده ای داشته است ولی این به معنای حمایت از نویسندگان زن نیست بلکه خواستار بسط و گسترش نوع خاصی از ادبیات منطبق با فمنیسم وطنی است.
زیر نویس : روز گذشته هشتم اردیبهشت ماه، دوازده نامزد جایزه روزی روزگاری در بخش داستان کوتاه و رمان های منتشر شده در سال 88 معرفی شدند که نام هیچ نویسنده زنی در بین برگزیدگان نبود.
۴ نظر:
ازآشنايي با وبلاگ شما خوشحال شدم و درام سيو مي كنم كه به طور كامل بخوانم.
با مهر
سلام
خسته نباشی. دغدغه های فرهنگی شما قابل تقدیر است. لذا برای همدردی و همکلام شدن با شما به استحضار عرض کنم.
1- جوایز ادبی مبارک دریافت کنندگانش باشد. حالا اگر حق شان هست یا نه!
2- بطور طبیعی تمام امور سیاسی شده است. همانطور که اشاره کردی غرب و شرق یک رقابت پنهانی به راه انداختن که ادبیات را هم وابسته کنند.
3- نگاه جنسیتی در ایران امر پوشیده ای نیست. اما اگر هنرمندان به این صف کشی ها معتقد باشند بد است.
و اما بنظرم باید نوشت. باید جدی نوشت و اسلا و ابدا به فکر جایزه و جوایزی حتا در فضای سالم و مفید نماند.
درود ابیم جان اولا بابت کتاب مادرم لیلی که فکر کنم همان کتابی باشد که با هم صحبتش را کردیم و اسمش کتابخوان چموش بود، تبریک صمیمانه و بیصبرانه منتظرش هستم. دوما این جوایز ادبی و هنری و ... دیگه چیزی به غیر از یک سیاست هدفدار نمی تونه باشه اما می دانی که این جوایز هدفدار باعث می شه که کل جریان هنری به سمت اون افراد کشیده بشه و متاسفانه این رودخانه بوی خوبی که نمی دهد هیچ، زندگی هنری دیگران را نیز تحت شعاع قرار می دهد...
با سلام .من هم از آشنایی با ماهنامه ادبی مارال بسیار خوشحالم./
دوست گرامی آقای رجب، سلام و سپاس /
سورا جان سلام.
بله ....همان کتابی ست که صحبتش را کردیم. از نظرات دقیقی که آن روز در مورد"هر از گاهی..." گفتی استفاده کردم. با داستان "تازه وارد" همیشه یادت می افتم! از همراهی و دلگرمی ات ممنونم. شاد باشی مهربان.
ارسال یک نظر