چرخ خياطي را می چرخاند و خرج زندگي با لباس دوخته شده بيرون مي آيد. شمسي مسئولانه بچه هايش را بزرگ میكند و میداند باید لباسهاي مشتريان را به موقع تحویل دهد. او زن بی آلایش و خوش قلبیست که نه شوهر دارد و نه تحصیل کرده است. هنوز آن قدر جوان است که در یک لحظه به احمد دل ببازد.
احمد مهندس و كارمند دولت است. آدمی تنها و پنج سال کوچکتر از شمسی. آشنايي آنها به سادگي و با یک دیدار روي داد و به سادگي ادامه يافت. دوشنبه ها و چهارشنبه ها شمسي و احمد متعلق به هم بودند. دیدارهایی که به زندگی هر دو نظم و ارامش می بخشید.
شانه ات مجابم مي كند / در بستري كه عشق تشنگي ست
زلال شانه هايت / هم چنان عطشم مي دهد
در بستري كه عشق /مجاب اش كرده است.
(شاملو)
"رابطه من و شمسي از حالت عاشق و معشوق گذشته بود. در اساس هرگز چنين حالتي در اين رابطه نبود. شمسي گوشه اي از زندگي من است. همانند انگشت كوچكم كه هميشه هست. هميشه بوده است. ميتواند براي سالهاي مديد فراموش بشود اما يك روز لابه لاي خاطرات قديمي لابه لاي اشيا قديمي بر مي گردد. شمسي همانند غذاست. يك غذاي ساده و طبيعي. بي توقع و صبور. براي صبر كردن خلق شده. شمسي حضور ساده اي است در ذهن تمام جهان.شمسي انگشت كوچك جهان است."
تا این که کتایون وارد زندگی احمد شد...
كتايون 20 ساله دانشجوي حقوق سياسي، چون پر حرف است لقب چيچيني به او مي دهند كه به گيلكي يعني گنجشك.
"چيچيني مولود يك شب عصبي بود. شبي پر از معمارها. در يك خانه ي عجيب و دور و نا آشنا از فرهنگ من. شبي كه ناخودآگاه كوشيده بودم به دوستي حالي كنم آدم سردي نيستم و خيلي كارها از من بر مي آيد. در اين ميانه دختري كه مي خواست به جنگ چنگيز خانها برود آمده بودو...لابد به اين اميد كه من جزو لشكر تك نفره ي او قرار بگيرم. آن هم براي يك جنگ مبهم و بي سر و ته."
می توانید شمسی ها و کتایون ها و احمد ها و ... را در رمان مردان در برابر زنان - شهرنوش پارسي پور بیشتر و بهتربشناسید .